فشار زیادی را دارم روی روحم احساس میکنم داشتم اذیت میشدم داشتم به صوتهای ال گوش میگردم و مینوشتم فشار حس تنهایی و سنگنی شب اذیتم میداد حس تنهایی که فکر میکن به ری هم منتقل شده . دیشب و بیداری . نفس تنگی و سنگینی و قتی دیدم او هم بیدار است خوشحال شدم تنها عضو شاد خانه است . اما الان فهمیدم با حرفهایی که زدیم او حرف های مرا قبول دارد یعنی قبلا ه م میدانیستم که خیلی رویش تاثیر گذارم البته روی چیزهایی غیر از ذاتیات اش که به ح رفته است .
بله او پذیرفته خیلی نداشته ها را اما کمی هم دارد از آن فرار میکند و شاید وقت گذرانی با دوست ها و کم درس خواندن یکی اش علتش همین باشد و من نمیخوام ببینم که بماند پشت کنکور و هر دری که دوست دارد وارد شود و تما م دوستانی که دل بدانها بسته رد شوند
الان داشتم صوت گوش میدادم فشار اذیت میداد فکر کردم ال نفسش از جای گرم در میاد خیلی زود مشکلاتش حل شده بعید میدانم مشکلاتش مانند مال من باشد اگر فشار مالی بوده که خیلی زود در اوایل زندگی اش حل شده اگر نازایی بود که جواب گرفت اگر بر خورد همسر بود که ان هم رفع شد . ولی من بیست و چند سال است با آنهایی که ندارم دست و بنچه نزرم کرده ام و ذره ای تغیر فقط ایجاد شده است نه به اندازه ای که از خودم و سلامتم خرج کردم حرف زدن دل سوزاندم یاد گرفتم بکار بستم گفتم و ارتباط خوب برقرار کردم و ... حالا اگر هم در جایی ح به اشتباهاتش اعتراف میکند که البته صرف اعتراف برای ادم نان و آب نمیشود اما مح جای او را گرفته است و با بدقلقی و نقهمی هایش اذیت کنند است .
داشتم گوش میدادم و قرمه سبزی درست میکردم ویادداشت برداری مکردم در عین اینکه ح خوابیده و من در فشار تنهایی هستم مثلا تعطیلات است که ای کاش نبود . از تعطیلات بدم میاید چون من را کاملا با نداشتن هایم روبرو میکند .
فشار اذیتم میکرد و علی الخصوص با افکار منفی آزار دهنده ای که از پیام هفته پیش به جانم افتاده و خودم پر و بالش داده ام حال بدی دارم . البته ابدا قصد خود آزاری ندارم نه ولی میخواهم چرایی اش را بفهمم . بفهمم خدای خالق دانه های انار بر اساس چه قانونی گاه یک چنین سرنوشتی را برای کسی رقم میزند .
ال میگفت خوبی ها را ببینید و خودش از اینها که میگوید جواب گرفته و خوب و زود هم جواب گرفت است .ولی مال من خیلی طول کشیده با این همه برای بار یادم نیست چندم تصمیم گرفتم گرچه ایرادات زیاد و شکالات فراوانی به این قضیه قانونها دارم اما بلاخر تجربه نشان داده که ظاهرا هر کس عمل کرده جواب گرفته و خودمم هم تا آنجا که قبل زا اینکه سرم خیلی شلوغ بهش و جب را به کلی کنار بگذارم با ال آشنا بشوم قرصهایم را کنار گذاشته بودم و دیگر دکتر تهران نرفتم و حالم را با همین تمارین خوب کردم . پس باز تصمیم گرفتم برکردم و به نظرم رسید با نوشتن بر روی یک کاغذ خود را خلاص کنم و کاغذ را دور بریزم مانند خیلی ها کهمیگویند کاغذ را نگه ندارید و دور بیندازید
اما باز تجارت قبلی به من میگفت نوشته های قبلی روند رشد یا عدم ان را به من نشان میده و خوبه که نگهشان دارم تصمیم گرفتم بیام سراغ وبلاگی که یادم نبود اصلا آخرین بار کی بودو که بهش سر زدم و رمز و نام کاربری را بزور یادم بود
وقتی بار اول گفت رمز اشتباه است تقریبا یقین کردم بلاگفا وبلاگم را حذف کدرده است و چون یادم نبود چه مطالبی در آن دارد تقیریبا میتوان گفت غصه ای هم نخوردم .
وقتی برای بار دوم کاربری و رمز را زدم و وارد شدم فهمیدم که نه بلاگفا به این زودی ها کسی را حذف نمیکند و لی با کمال تعجب دیدم که آخرین پست من مربوط به اول فروردین 99 است و امروز دوم فروردین 400 است ! و من با دقیقا یک سال و یکروز تاخیر دوباره به اینجا سر زدم و جالب اینجاست که دیدم کسی به نام م ح س ن به وبلاگ خاک خورده من سرزده و مطالب ذهن در هم برهم من راخوانده است و از ته دل براش دعا کردم که خدا کند از سر خستگی و بی حوصلگی و بی کسی نبوده که نشتسه این همه مطلب مبهم را خواند و نظر داده است .اما دستش درد نکند .
شاید همین که کسی بخواند و زخم نزند و سعی کند مرهمی باشد که این عزیز دلداری هم به من داده بود . همین خوب است و نشان میدهد که خوبی هنوز هم هست ادم های با احساس هنوزم هستند .
نکته جالب تر این که میخواستم بنویسم که من اینم من دلم بر از درد تنهایی است من باید خوبی ها را ببینم و به قانونی که فکر میکنم برای برخی ها خیلی زود جواب میده پای بند بشم و ... دیدم سال گذشت دقیقا همین ها رانوشته ام و البته وقتی به قبل تر ها هم رجوع میکنم مضامین مشابهی پیدا میکنم
این شاید نشان میده من ادم کندی هستم که دیر میفهمم دیر عمل میکنم یا ایمان ندارم یا .....
بلاخره آرزو ها اهداف دریافت ها همان هایی هستند که پارسال بودند و این اصلا خوب نیست یعنی یک سال بدون هیچ دستاوردی !
باید عمل کنم باید ثابت قدم بمانم ادای ثابت ها را در بیاورم تا ثابت بمانم برای خودم برای خدا برای روحم برای کمک به خودم و بچه هایم و رضوان و دنیا
شاید اینکه اطرافیانم هم تغییر نمیکنند چون من همگرچه از انها بهتر عمل مکینم اما به همه دانسته هایم علی الخصوص قسمت مربوط به خودم و رشد شخصی ام عمل نمیکن چطور میخواهم حرفم تاثیر بگذارد
در گلویم بغض ماندها ست . اشکا هایم جاری شده اند . چرا من خسته میشوم چرا ثابت نمیمانم چرا ادامه نمیدهم تا کی میخام برم کمی بهتر بشم و بعد برگردم چرا متوجه نیستم چرا متوجه نیستم که باید از خودم محافظت کنم قبل از اینکه بخواهم جواب تمام چرا هایم پید ا کنم به و به همه کمک کنم
باید از خودم محافظت کنم و خوب و قوی باشم تاب توانم به ری و مح و ح و رضوان کمک کنم .
باید باشم باید سلامت باشم
برای قدرت وسلامتی و نیز در قولهای شب قدرم رفتار با ح و و تمرکز روی بهتر شدن بود ارتباط با دیگران بود و... چرا چرا نمیخواهم ادامه بدم چرا هنوز از قبل رمضان پارسال تا الان یک جلسه نگذاشته ام چرا پک را آماده نکرده ام
بله سرم خیلی شلوغ بوده در صدد سرکوفت زدن به خودم نیستم .
اما آخر چرا این شلوغی
گرچه نوشتن معجزه میکند و کمی خالی میشوم اما این را میخواهم به خدایم بگویم که خدای بزرگ این فکر را از ذهنم پاک کن یا جواب بده که اگر ح آگاه تر و از نظر مالی تواناتر بود شاید منم خیلی از مشکلاتم مانند ال زودتر حل میشدچون پول خوشتبختی نمیارود فقط کیفیت و سرعتت زندگی و دسترسی را آسان تر میکند و این خیلی اوقات شموثر است در عوضشدن حال و دیدگاه
چیزی که شاید با یک عالمه کم بود و حرف و حدیث و ...فشار های مختلف صرفا با قدرت فکر و تمرکزت نمیتوانی بدستش بیاری
این که ال توانسته برود این همه دوره شرکت کند خودش میگوید که مشکل مادی نداشته در حالیکه برای من گاهی خرید یک کتاب یا سی دی مساله ای بزرگ و لا ینحل بود بغیر از این که ح هیچ توجه به خواسته ام یانیاز م یا کاری که دوست دارم و ... نمیداد .
اگر ان زمان که زبان رفتم و ان گور به گور نبود و کمی حمایت بود و کمی پشتیبانی شاید الان من خیلی زودتر و منتفاوت تر به چیزهایی که مخوام میرسیدم
اگر کمی دو برمان ادم بود مانند ال که با وجود خواهران پر محبت باز هم حس تنهایی میکند و مشکلاتش را بارها گفته است و در صدد درمان انها برامده و موفق هم شدهاست شای منم مشکلاتم حیلی کمتر بود تا همین یک خواهر بلای جانمان شود .
یقینا این طور بوده است اما اگر اشتباه میکنم میخواهم خدا به من بگویم چون خیلی برایم سخت اس نمیخواهم و خدایا خودت بهتر از هر کسی میدانی که من حسود نیستم و دوست هم ندارم باشم و به آزار پشه ایراضی نیستم اما اینها عذابم میدهد وقتی شرایط نه چندان تغییر کرده ام را میینم و مح که مزید به علت میشود کاسه صبرم لبریز میشود
اما با وجو این میدانم ه چاره ای نسیت از اینکه به همان قانون هایم عمل کنم و بدانم نتیجه میگیری م کم ا اینکه تنیجه رضایت از زندگی بهتر شدن حال روحی ام را تا حد زیادی گرفته بودم هر چند شاید به طور خیلی محسوس و یا بطور کلی مشکلات دیگر رفع نشده است .
عمل میکنم و امید دارم که من هم کاملا نتیجه بگیرم از نظر مالی از نظر وقت و ارتباط و ... اما دور و دیر نباشد حداقل از اینکه هست دیر تر نباشد :):(
خدایا من اگر جای تو بودم الان کاری مکردم که اگر کسی هیچ کسی را ندارد در حدی که وقتی ری میخواهد برود خانه دوستش بخاطر اینکه او از رفتن به انچا خوشحال میشود منم خوشحال میشوم یک کاری میکردم که مثلا الان خانه ای برا رفتن به انجا در میم داشته باشد یا در جای دیگر بعد این همه شکر گذاری و درخواست و... .
خدایا یک کاری نکن که فکر کنم قانون هات فقط برای بقیه قانونن و به ما که میرسند نم میکشند میدانیکه خیلی سعی دارم میکنم که خوش بین باشم و و اگر اعتراف دارم که ادم ثابت قدمی در عمل به قانون ها نیستم اما در این یک مورد خیلی پایه عمل کرده ام درحد توانم .
حرفم ناشکری نیست یک درد دل است امیدوارم بدل نگیری اما بلاخره من حرفم را ب خودت نزنم به کی بزنم ؟ وو اینکه منم نگم خودت میدانی
میخوام چیزی ب اسم مشکل مالی دیگر در زندگی ام نباشد .
ای
برچسب:
نویسنده: مریم حسینیان